بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
350
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و سقوف مقوى درس و اشباه آن و حركت معتدل و استحمام مفيد بود و اللّه اعلم غثيان و تهوع و قلق بدانكه دلشوره بالش گشتن معده كه آن را غثيان گويند و حركت معده جهت دفع چيزى از راه گلوى دفع كند كه آن را تهوع كند و اضطراب معده با كرب و خفقان و دوار و سدر و تغير لون بشره و شكل لخلخه بلخط بىقى آن را قلق و تعلب نفس و گويند آنچه ازينها ديرگانه بماند و يا زود عود كند سبب آن خلطى بود روى در معده مثل صفرا يا بلغم يا سوداء احتراقى يا رطوبات فضلات حيضى و طمثى و اشباه اينها و اين ماده يا در ميان طبقتين معده بود و معده آن را تشرب كرده باشد و يا بر سطح معده آلائيده باشد و يا اندر فضاى معده ريخته باشد و يا اندر قعر معده ايستاده باشد و يا بفم معده آمده باشد از معده يا از عضو ديگر و حوامل در چهار ماه اول اين حال بود و علامت اين ماده بدان اشتهاد كند و طعم آب دهن شاهد قوى بود و باشد كه اين حالات از سوء المزاجى ساذج افتد و عدم علامت اخلاط و تقدم اسباب سوء المزاج بدان گواهى دهند و اين سوء المزاج اغلب گرم بود جهت ضديت آن با مزاج فم معده و آنچه از پى خوردنى افتد ناگاه سبب آن ناموافق خوردنى افتد و يا معده بكيفيت يا كميت يا ارخا چنانچه از خوردن چيزهاء لذيذ بمرى و بفم معده برآيند چون آب چقندر و ترب و امثال آن افتد و از خوردن بعضى چيزهاى تيز و يا نرم چون مسكه و آب افتد و بعضى مردم باشند كه ايشان را از بعضى چيزها مثل مخاط و چرك قرحها و نجاسات و اشباه آن انقباض بمرتبه باشد كه اگر نهبيند يا نام آن بشنود قريب بدين حالات ايشان را دست دهد و باشد كه اگر از ان اعراض نتوانند قى تيز كنند و بعضى هستند كه از بعضى بويها چنان تنفر كنند كه اين حالات ايشان را دست دهد شخصى را ديدم كه اگر به دو گفتندى كه جغرات و دوشاب در همدگر كنند مىخورى او را غثيان عظيم شدى و بسيار باشد كه از بىاغراض نفسانى چون غم و خوف ازين حالات پديد آيد و باشد كه بسبب ورم كرم از معده تهوع و اضطراب حادث شود و باشد كه اضطراب معده و غثيان مقدمه بحران واقع شود و انجا كه سبب سوء المزاج ساذج و اعراض نفسانى بود و تبديل باد موافق اندر حبى سرد و مخدر بحران بود از علاج تا گذشتن مستغنى بود و آنجا كه سبب ورم بود علاج ورم بايد كردن و آنجا كه مقدمه بحران و آنجا كه سبب خوردنى نامناسب و يا غلبه و يا موذى بود بقى و ارسال ضد آن تدارك آسان باشد و آنجا كه سبب ماده بود كه از عضوى